تبليغاتX
معجون
اسمش روشه. معجون یا ملغمه ای از چیزایی که احساس می کنم انقدر ارزش اینو داره که وقتتونو بگیرم
اینجا صندلی هایی رو که یه عمر مرذمای مختلف پشتش میشینن و درس میخونن و نمی خونن رو انبار می کنن. تک تکشون پر از خاطرن. پر از حرفای نگفته.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:30  توسط حمید  | 
چقدر تو دانشگاه سوژه برای عکس گرفتن هست.

این درخت انجیر رو ببینید:

درخت انجیر

به دلم صابون زدم که وقتی رسید برم انجیراشو بخورم. تازه کلی درخت توت و شاه توتم داریم که تازه الان یادم افتاده باید یه سری بهشون بزنم:) عکساشو براتون دفعه بعد میزنم.
دانشگاه داره به خودکفایی میوه میرسه:)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:16  توسط حمید  | 
دیگه حال و حوصله نوشتن ندارم. ولی وقتی تملق ها و چاپلوسی های مردم استان فارس رو در مقابل رهبری دیدم٬ حالم منقلب شد. به نظر من این نگاه مردم(البته نه همه مردم) و رسانه ها به رهبر هیچ فرقی نسبت به زمان شاه نداره.
این خود ما مردم هستیم که با تملق ها و چاپلوسی هامون٬ هر کسی رو شاه میکنیم.

خیلی نگرانم! نمیدونم چرا رهبری واکنشی از خودش در مقابل این چاپلوسی ها نشون نمیده. یادمه یه حکایتی خوندم که حضرت علی به یک شهری سفر کرده بودن و مردم پشت سر اسب ایشون میدوییدن.
حضرت برمیگرده و خطاب به مردم میگه که:«چه گناه بی لذتی رو مرتکب میشین». ولی اینا برعکس مردم رو تشویق می کنن که پشت سر ماشین آقا بدویین و این جوری به مردم القا میکنن که مردم هر شهری که تندتر پشت سر ماشین آقا بُدون٬ شریف ترن.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط حمید  |