تبليغاتX
معجون
اسمش روشه. معجون یا ملغمه ای از چیزایی که احساس می کنم انقدر ارزش اینو داره که وقتتونو بگیرم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد                                  مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

فردا می خوام معنایی که از این شعر به ذهنم! می رسه رو بنویسم
تا فردا وقت دارین نظرمو عوض کنین:)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:15  توسط حمید  | 

وقتی که بچه بودیم بهمون می‌گفتن بریم آمادگی تا برای دبستان آماده بشیم. وقتی اومدیم دبستان و دبستانو تمووم کردیم بهمون گفتن بریم راهنمایی تا به سمت دبیرستان راهنمایی بشیم. وقتی اومدیم دبیرستان گفتن از الان به بعد باید خوب درس بخونید تا کنکور قبول شین و برین دانشگاه. وقتی اومدیم دانشگاه بهمون گفتن درس بخونین و یه چیزی یاد بگیرین که برین سر کار. وقتی هم بریم سر کار بهمون می‌گن خوب کار کنیم که اعتبارتون بره بالا حالا به زبون دانشگاهی مثلا اگه استادیارین بشین دانشیار(یعنی کسی که به دانش کمک می کنه!) اگر هم که دانشیارین بشین استاد ، حالا گیریم که استاد هم شدم(حالا خوبه اگه همونم بشیم:) پس من چی میشم!!!!!!!!!!!!! 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:38  توسط حمید  | 

نمی‌دونم فیلم مهمان مامان داریوش مهرجویی رو دیدین یا نه ولی اگه دیدین حتما بنده رو تصدیق می‌فرمایید که چقدر ما ایرانی‌ها ظاهر سازیم.

آخه چی می‌شد اگه 2 تا تخم‌مرغ می‌ذاشتن و دور هم با مهموناشون می‌خوردن، به خدا این جوری صفا و صمیمیتش بهتر بود، هم مهمونا معذب نبودن هم صاحب خونه.

در پاسخ دوستان عزیز در مورد مهمان نوازی ما ایرانی‌ها باید ذکر کنم که آدم باید اول خودشو نوازش بده بعد مهمانو (حسین آقا حتما تایید می‌فرمایند). اگه قبل از اینکه اول خودمونو نوازش بدیم، مهمانو نوازش بدیم، نتیجه‌اش همین می‌شه که داریوش مهرجویی عزیز در فیلمش نشون داده. حالا نمی‌گم که سکته می‌کنیم ولی حداقل خودمونو که می‌خوریم، یا به عبارت دیگه مصداق این جمله می‌شویم:

خسر الدنیا و الاخره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 8:56  توسط حمید  | 

تولد اسلام رو تبریک می گم و آرزو می کنم تا آخر دنیا

زنده و پیروز باشه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:34  توسط حمید  | 

یکی دیگه از خصوصیات بد ما ایرانی‌ها (خودمونیم، این ما ایرانی‌ها هم خیلی کلیشه‌ای شده‌ها:) اینه که به شدت ظاهر‌سازیم یا به قول خودمون به شدت مهمان‌نواز و آبرو‌داریم;) شاهد امر هم همین اطاق پذیراییه که بهترین جای خونه رو اشغال کرده (مثلا خونه ما که 120 متره، 25 مترش اتاق پذیراییه) و در ضمن بهترین و گرون‌ترین وسایلمونو توش می‌ذاریم، بعدشم که مهمون میره درشو قفل می‌کنیم که یه وقت خدایی نکرده نکنه که از بیش از 20 درصد فضای خونمون استفاده بکنیم.

حالا شما هر چی که می‌خواین اسمشو بذارین ولی من اسمشو می‌‌ذارم ظاهر سازی!

چند تا نکته:

-          تو پست بعد می‌گم که این ظاهر سازی به اینجا ها ختم نمی شه و چه بلایی سر کشورمون آورده.

-          البته ظاهر سازی همون پنهان کاری یا حقیقت گریزیه، که تو پست قبل بهش اشاره کردم یا به طور دقیق‌تر حقیقت گریزی ریشه ظاهر سازیه.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:10  توسط حمید  | 

آدم می‌تونه خیلی موفق باشه و در اوج آسمان‌ها قدم بگذارد ولی غافل از این که بر روی آسمان‌های حقارت راه می‌رود.

بخشی از آدم‌هایی که حس حقارت دارن، می‌خوان با موفقیت‌ها و دست‌یابیهاشون به انواع و اقسامِ چیزهای مختلف، حس حقارتشون مخفی کنند. اگه موفقیتاشون تکرار بشه اوضاع خیلی بیریخت‌تر میشه، چون دیگران هم مدام تاییدش می‌کنند و کلی به به و چه چه می‌کنند. می‌دونید به این چی میگن؟ بهش میگن جهل مرکب، یعنی همون کس که نداند و نداند که نداند، خدا بهشون شانس بده که تا آخر عمر در جهل مرکب بمونن چون کافی فقط در یک برهه زندگیشون موفقیتاشون تکرار نشه اونوقته که حس حقارتشون سر از زیر این همه موفقیت بیرون میاره.

 

آقا جون ما هَمَمُون اگه هیچ چیز هم نداشته باشیم ارزشمندیم

این ماییم که به کارامون ارزش می‌دیم نه کارامون به ما

 

خیلی وقت بود تو گلوم گیر کرده بود، مخصوصا این آخریش.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:10  توسط حمید  | 

امروز می‌خوام یه غزل قشنگ از حافظ رو براتون بزارم. اگه حوصله ندارین که همشو بخونید، لا‌اقل اون بیت هایی رو که برجسته کردمو بخونید

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند                          من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                                عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست                           ماه و خورشید همین آینه می گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا                       ما همه بنده و این قوم خداوندانند

آه اگر خرقه پشمین، به گرو نستانند                          مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

وصل خورشید به شب پره اعما نرسد                        که در آن آینه صاحبنظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ                       عشق بازان چنین ، مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار                              ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد                             عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد                       دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان                   بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

چه قدر خوبه که آدم خودش باشه و" خرقه‌ای از کسی نستاند" و اون چیزی رو  که" می‌نماید" همان چیزی باشه که هستش.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:13  توسط حمید  | 

واقعا تعبیری که دکتر شریعتی در مورد حضرت فاطمه بیان داشته که فاطمه فاطمه است، در مورد تمامی انسان‌های بزرگ صادق است؛ مخصوصا حضرت علی، پس:

 

علی، علی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:42  توسط حمید  | 

ما ایرانی‌ها علاقه وافری به پنهان کاری داریم. خیلی دوست داریم که با فانتزی‌های ذهنمون زندگی کنیم و به تبع اون دوست نداریم که ببینیم دور و برمون چی می‌گذره. خیلی از ما ها هنوز فکر می‌کنیم که کشور ما تو دنیا تکه، و همه میدونن که ما چه کشور با تمدن و فرهیخته‌ای هستیم، یکی از اون آدما خود من بودم ولی وقتی که از یه بابایی (بعضیاتون میشناسیدش) که الان انگلیس زندگی میکنه، شنیدم که مردم انگلیس همون قدر از ایران شناخت دارند که ما از بورکینافاسو، خواسته یا نا‌خواسته این حسو کنار گذاشتم.

یکی از مشکلات تاریخی ما اینه که هیچوقت آمار درست و حسابی از هیچی نداشتیم، من فکر نمی کنم این به خاطر این باشه که ما علم آمار و بلد نیستیم  یا مثلا نمی دونیم چه جوری جامعه آماری بگیریم، بلکه خیلی بخاطر اینه که ما اصلا دوست نداریم که ببینیم که دور و اطرافمون چی میگذره. بعضی وقت ها هم که یه آمار دست‌و‌پا شکسته می‌گیریم محالِ که اعلام کنیم(مثل آمار اعتیاد، طلاق، خودکشی) بعد می‌آیم هزار تا بهونه تراشی می‌کنیم که به مصلحت نظام نیست و چه و چه، بابا چه آشی چه کشکی، ما نظاممون کجا بوده که مصلحت داشته باشه!

 

آینه گر نقش تو بنمود راست                خود شکن آیینه شکستن خطاست

 

 (این سری خیلی سیاسی شد، نمی‌خواستم اینجوری بشه ولی بعضی وقتا یه حرفایی تو گلو آدم گیر می کنه که می خواد اونارو فریاد بزنه)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:17  توسط حمید  | 

ایرانی ها در طول تاریخ نشون دادن که دوست ندارن از تجربیات دیگران و در مقیاس بزرگتر، تاریخ

 استفاده کنند و دوست دارند همه چی رو خودشون تجربه کنند و به‌دست بیارند. برای همین هم هست که وقتی یه دولتی می‌آد سرِ کار تجربیات دولت گذشته رو می‌ریزه دور (البته باید متذکر بشم که این اتفاق فقط مربوط به دولت برادر احمدی‌نژاد نمی‌باشد) یا اینکه یک مجلس یا ارگانی که می‌آد رو کار کلی از وقتشو صرف تصویب آیین‌نامه و تشکیل کمیته و تعیین شرح وظایف می‌کنه.

من واقعا این صفت ماجراجویانمونو تحسین می‌کنم و این حس کنجکاوی خودمونو ستایش می‌کنم، ولی یادمون باشه با این خصوصیت همیشه در جا میزنیم. و این راهی که در پیش گرفتیم به ترکستان میانجامد.

تاریخ پیش از خویش را باری نمی‌خوانند

 

منتظر خوصوصیت بعدی خودمون باشیمJ

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:14  توسط حمید  | 

از امروز می‌خوام یه کتابی رو شروع کنم به خوندن به اسمِ جامعه‌شناسی خودمانی، نوشته حسن نراقی. این آقای حسن نراقی اومده خصوصیات تاریخی بد ما ایرانی‌ها رو لیست کرده، همراه با آوردن شواهد تاریخی.

من هم می خوام هر روز یکی از خصوصیات بد خودمونو که تو این کتاب ذکر کرده بنویسم. خودم هم می‌خوام نسبت به این نوشته‌ها موضع فعال داشته باشم و نظرات خودم رو هم لا‌بلاش بیارم.

این کار در درجه اول برای خودم خوبه، چون باعث می‌شه رو چیزی که می‌خونم بیشتر فکر کنم. در درجه دوم هم می‌تونیم با کمک هم مطالب این کتابو نقد کنیم و به خصوصیات بد خودمون پی ببریم (باشد که رستگار شویم;)  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:25  توسط حمید  |