روايت است كه يك منجم، يك فيزيكدان و يك رياضيدان تعطيلات خود را در اسكاتلند مي گذراندند. در حالي كه از پنجره قطار بيرون را نگاه مي كردند٬ گوسفند سياهي را در ميان مزرعه اي مي بينند.
منجم ميگويد: چه جالب، همه گوسفندان اسكاتلندي سياهند! و فيزيكدان به اين گفته او چنين پاسخ ميدهد: نخير، بعضي از گوسفند هاي اسكاتلندي سياه هستند! رياضيدان از ناراحتي نگاهي به آسمان مي افكند و سپس به لحني موعظه گونه ميگويد: نخیر٬ در اسكاتلند دست كم يك مزرعه وجود دارد، كه دست كم يك گوسفند در آن است كه دست كم يك طرف آن سياه است.
لطفا اظهار نظر این ۳ به اصطلاح دانشگر(!) رو نقد کنید.
امروز صبح که از خواب بيدار شدي، نگاهت مي کردم؛ و اميدوار بودم که با من حرف بزني، حتي براي چند کلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد، از من تشکر کني. اما متوجه شدم که خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛ اما تو خيلي مشغول بودي. يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي. خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛ اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري. بعد از انجام دادن چند کار، تلويزيون را روشن کردي. باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي، شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي. اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم، بيش از آنچه تو فکرش را مي کني. حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر يک سر تکان دادن، دعا، فکر، يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.
دوست و دوستدارت:خدا
دانشمندان از كوه هاي دانش صعود مي كنند و در آستانه رسيدن به قله ، هنگامي كه آخرين صخره ها را پشت سر مي گذارند و به بالاترين نقطه مي رسند عالمان الهيات كه از قرن ها پيش در آنجا سكني گزيده اند از آنها استقبال مي كنند.